عشق من



پروردگارا

می ستایم ترا که یگانه هستی.

می ستایم ترا که هستی یگانه ای.

می ستایم نور را که نشانی از پرتو ذات توست .

می ستایم ترا که زمان را به جهان و جهانیان هدیه کردی.

می ستایم ترا که فضا را آفریدی.

می ستایم ترا که در ریزترین ذره آفرینشت بزرگترین جلوه ها را به عاشقانت نمایاندی.

می ستایم ترا که عظمتت را به انسان می شناسانی.

می ستایم ترا که مفهوم بی نهایت را به فرزندان آدم می آموزی.

می ستایم ترا که به ما نیروی ادراکه ای عطا فرمودی تا پاره ای از قانونمندی آفرینشت را دریابیم و آنرا دانش بنامیم.

می ستایم ترا که اشتیاق رسیدن را درما زنده نگهداشته ای.

می ستایم ترا که باورم را دگرگون ساختی و دیگر وصل را نابودی نمی پندارم.

می ستایم آگاهیت را که به ما ارزانی داشته ای.

می ستایم هوشمندیت را که همواره آموزگار خردمندان است.

می ستایم ذره ذره جهان هستی را زیرا هر ذره بخشی از تجلی وجود توست.

می ستایم قانونمندی وحدتت را که مرا از اسارت من آزاد ساخت و به هستی دیرآشنا باز گرداند.

می ستایم به وحد ت رسیدن با تو و با جهان هستی را که مرا از قید رهائی آزاد کرد.

می ستایم جهان عدم را که نشانگر عظمت نیستی است و درون آن هستی مطلق حاکم است.

می ستایم عشق را که با شکوهترین احساس است.

می ستایم عشق را که زیباترین را بطه است.

می ستایم عشق را که لطیفترین و محکمترین پیوند است.

می ستایم عشق را که عنصر روح توست.

می ستایم عشق را که علت آفرینش است.

می ستایم عشق را که سنگپایه بنای هستی است.

می ستایم عشق را که جوهر حرکت است.

می ستایم عشق را که به هر گلی طرح و رنگ دیگری می دهد.

می ستایم عشق را که آموزگار و درس زندگیست.

می ستایم عشق را تا شیدا شوم.

می ستایم عشق را تا در درونم شه شود.

می ستایم عشق را تا من ز خود دل برکنم.

می ستایم عشق را که صدایش درقلبم طنین می اندازد.

می ستایم عشق را که نغمه اش را بلبلان سر می دهند.

می ستایم عشق را که پرواز خاموش دلست تا درآغوش امن تو فرود آید.

می ستایم عشق را که تنها کلام آبشار است.

می ستایم عشق را چون صورتش خورشید شد.

می ستایم عشق را چون گردش گردون از اوست.

می ستایم عشق را چون نام آن ذات تو است.

می ستایم عشق را که زندگی با توست.

می ستایم ترا که بمن خرد دادی ، نه فقط برای حل مشکلات شیطانی، که برای سنجش عظمتهای آفر یده هایت و کوچکی اندیشه هایم . بمن عقل دادی تا حیرت کنم و بر خاک افتم.

می ستایم ترا که بمن خرد دادی تا نا چیز بودن خود را در برابر عظمت شگفتی هایت دریابم و به اهمیت این ناچیز پی ببرم.

می ستایم ترا که بمن چشم دادی، نه برای فقط رؤیت زیبائیها، که برای دیدن شگفتی ها و دیدن راه.

می ستایم ترا که بمن گوش دادی، نه فقط برای شنیدن نغمه ها، که برای دریافت ارتباط و شنیدن نیاز دیگران.

می ستایم ترا که بمن زبان دادی نه فقط برای بیان خو استه ذهن، که برای بروز دادن نغمه های دل.

می ستایم ترا که بمن قلب دادی ، نه فقط برای به جریان انداختن روح تو درتما م اجزای پیکرم، بلکه قرارگاه ملاقات با تو.

می ستایم ترا که بمن دست دادی ، نه برای محکم نگهداشتن هدیه های تو، که برای به جریان انداختن بخششهایت.

می ستایم ترا که بمن پا دادی، نه فقط برای درنوردیدن زمین پهناورت، که بیاموزم از گام برداشتن به هدف رسیدن، و هر بار زانو بر زمین زدن و آن دستها را بسویت دراز کردن و از آن چشمان اشک ریختن و با آن گوشها نوایت را شنیدن، با آن زبان سکوت کردن و با آن قلب سخن گفتن.



این نامه هرگز پایانی نخواهد داشت زیرا دنباله آن درجهانهای دیگر ادامه می یابد.

نوشته شده در جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات () |

Design By : Night Melody