عشق من

گاهی ما کویریم و خدا باران،خدا بر ما می بارد

یکریز و بی امان

اما کویر،خشک است

اما کویر ،سفت است

بارش خدا بر آن فرو نمی رود

انبوه می شود و راه می افتد و سیل به پا می کند

پر هیاهو و پر غوغا

و همه می فهمند که خدا بر ما باریده است

زیرا عاشق می شویم و نام این سیل به راه افتاده،

عشق است

گاهی اما ما باغیم و خدا برف

خدا بر ما می بارد

آرام و بی صدا

خاک باغ نرم است و پذیرا 

خدا بر آن می نشیند و ذره ذره در آن نفوذ می کند

بی هیچ غوغایی بی هیچ هیاهو

و کم کم در آن پایین در عمق پنهان روح

سفره های روشن آب پهن می شود

اما ما خاموشیم و دیگر کسی نمی داند که خدابر ما باریده است

هر چند که باز عاشقیم و نام آن سفره های روشن،

عشق است

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط مینا نظرات () |

Design By : Night Melody