عشق من

 وقت نیست ، حوصله نیست ، حس نیست ، واژه نیست ، تو نیستی‌ ؛ درنتیجه نوشتن ممکن نیست .

امروز هم مثل دیروز آشفته بودم . درست مثل خودت ! اما تو خیلی‌ از مشکلات منو نه میدونی‌ و نه ممکن روزی برسه که لمسشون کنی‌ ؛ بت حق میدم و امیدوارم که هیچوقتم اون روز نرسه !

مشکل اینه که تو فکر میکنی‌ خیلی‌ راه مونده تا من خیلی‌ چیزارو ببینم ! اما خبر نداری که من این راه رو خیلی‌ وقت دارم میرم ! این تویی‌ که باید هنوز راه بیای ! خیلی‌ چیزارو باید بت نشون بده این جاده ! 

ما زیاد مشکل داریم ! اینکه تو هنوز هم فکر میکنی‌ من مثل تمام اون ۱۰۰۰ نفری هستم ( به قول خودت البته ! ) که تو تاحالا دیدی ! مثل همهٔ اون ۱۰۰۰ نفر میرم ، فراموش می‌کنم و حتی یادم میره کسی‌ مثل تو هست ...

من خیلی‌ زود شناختمت ! بر عکس اون چیزی که همیشه میگفتی‌ ! و تو هم منو خیلی‌ دیر شناختی‌ ؛ شایدم هنوز نشناختی !!!

خیلی‌ خسته‌ام ... خیلی‌ ؛ نمیدونی چی‌ میگم ! البته این خستگی‌ خیلی‌ ربطی‌ به تو نداره !!! ... کاش این ۲ تا گوش رو نداشتم !تا نه کسی‌ نه واسم حرفی‌ بزنه و نه کسی‌ حس کنه من پای درد و دل کسی‌ میشینم ! نه مجبور شم سنگینی‌ صداهای بلند رو تحمل کنم ........

بگذریم ؛ تو کم کم ، نم نم داری من رو فراموش میکنی‌ . منم کاری از دستم بر نمیاد !  هیچوقت انقدر حس نا‌ توانی‌ تو وجودم قوی نبود ! پس چرا الان اینجوری شدم ؟!

اما میدونم ؛ تو به این سادگی‌ هم که نمایش میدی جرأت اجرای واقعیش رو نداری ! نه دروغ گوی خوبی‌ هستی‌ و نه بازیگر خوب ! تو حتی نمیتونی‌ با یه‌ شیوهٔ زیرکانه غرورت رو بهم نشون بدی و تظاهر کنی‌ که فروتنی !!!

تو چقدر ساده یی ؟ منظورم اینکه چرا انقدر ساده یی ؟

فقط روز و شب دعا می‌کنم دست از سادگی‌ بر داری و برگردی ؛ برگردی به راهی‌ که یه‌ نفر یه‌ دنیا منتظرته و آغوشش باز واسه لمس حضورت !

ایشالا که مثل همهٔ نامه‌های بی‌ نام و نشون و بی‌ آدرس برگشت بخوری !!!

من سر قولم هستم ! پس بترس ... ولی‌ عذاب وجدان نگیر که یه‌ نفر از یه‌ دنیا فاصله داره بهت فکر می‌کنه ! من می‌‌بخشمت ؛ خدا هم همینطور ! خیالت راحت

می‌سپرمت دست همون خدایی که ازش می‌خوای ببخشتت به خاطره من ...

بازم بگم دوست دارم ؟

مینا

 راستی‌ عنوان این نوشته یه‌ دوروغه ... دل من نمیتونه !

نوشته شده در شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات () |

Design By : Night Melody