عشق من

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی!

 

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من...!

تو که گمان میکردم از تبار آسمانی و دلتنگیهایم را در می یابی

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی...

افسوس رفتی...ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم!

من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی در باورت خانه داشتم!

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود

کاش میفهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد...

رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که...

قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم

و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی...!!؟؟

 

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه توام که ساده فریبم داد!

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویاها دلگیرم!

__________________________________________________________

هفت آسمان را بردرم، بر هفت دریا بنگرم چون دلبرانه بنگری برجان سرگردان من

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات () |

Design By : Night Melody