عشق من

چه خوش بودآنروزی که پا درحرم عشقم گذاشتم
وهمه ی رویایم به واقیعت پیوست

چه خوش بود آنروزی که احساس کردم تو مرا در آغوشت جادادی

چه خوش بود آنروزی که صورتم را بردرب ورودی گذاشتم و نگاهم به ضریح وچشمان خیس اشکی است که با سوز دل میگوید

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی

نگاهم پی رد نگاه زنی است که چشمانش به سوی ضریح است،
زبان حالش دلم را سوزاند و حاجتش را بلند میخواند....

ودلم دگر صبری ندارد وچشمانم ....

وزبانم باز می ایستد از هر ....

و درکنارتو دیگر نفسهایم به شمارش نمی افتد

با آرامش با تو سخن میگویم درد دلم را میگویم ،
حاجتم را میخواهم از تو....

نمیدانم خوابم یا بیدار ....

نماززیارت را دربارگاهت خواندم اما....

چه زود ...چه زود میگذرد روزها از پی هم ...

باید دعای وداع را زمزمه کنم با چه دلی

بادلی که زود انتظار یک میهمانی دیگر را دارد

........وحالاساعات پایانی است
وقت وداع رسیده....چشمانم خیس است خیس اشک دلتنگی ....
و باید بخوانم

باید بخوانم دعای وداع را....
دلم شکست آن لحظه ای که باید
مسیر خروج را با پاهای خسته ام طی میکردم

وچه زود دلم تنگ میشود

وحالا دلم تنگ است دلم تنگ مهمانی است
که انتظارش درروز وداع شروع شد

یا علی ابن موسی الرضا المرتضی

نوشته شده در شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات () |

Design By : Night Melody