گل سرخ

درفلق بود که پرسید سوار

اسمان مکثی کرد.

 رهگذر شاخه  نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید.

وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت.

نرسیده به درخت، 

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

ودر ان عشق به اندازه پرهای صداقت ابی است.

میروی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می ارد،

پس به سمت گل تنهائی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

 پای فواره جاوید اسا طیر زمین می مانی

وتو را ترسی شفاف فرا می گیرد.

 در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی.

 کودکی می بینی

  رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

 وازاو می پرسی

 خانه دوست کجاست ؟

 باغی سبز کجاست؟

شعری از سهراب

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
محسن

افســوس که نفــس سرکشم رام نشـد افکـــــند مــــــــــرا به دام و آرام نشــــــد شامــــی که خطا نکرده ام صبح نگشت روزی کــــــــه گــــنه نکرده ام شام نشد سلام از شما دعوت می کنم از سایت ما دیدن کنید[گل]

علی اشرفی قهی

سلام طاعات فبول وبلاگه قشنگی دارید لذت بردم پیشه من بیاین ممنون علی[گل]

عسل

سلام گلم مرسی اومدی ، نماز روزه ی شما هم قبول ، برای من خیلی دعا کن [لبخند]

عسل

در ضمن لینکیدمت [گل]

محمد

سلام " هر انچه هستی بازا " منتظرتون هستم التماس دعا یا علی[گل]

سيد ابراهيم

با سلام روزه و نمازتون قبول با مطلب ‹ ديانا دختري مسلمان از آمريكا' به روزم خوشحال ميشم سر بزنيد

پیچک

سلام مشورت، قناعت و... منتظريم ياعلي[گل]

..خاطرات کهنه.....

سلام ممنون از اینکه به کلبه اومدی خوشحالم کردی موفق و شاد باشی[لبخند] التماس دعا راستی یادم رفت خواهش میکنم این چه حرفیه [گل] اختیار دارید