نرو................

 

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم

 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزیزم ، این کار را نکن.
نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده.
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،
رویم را برگرداندم،
حالا او رفته، و من
تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.
نگفتم: عزیزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.
نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.
گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای،
من آن را سد نخو اهم کرد.
حالا او رفته، و من
تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود.
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا، تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.
نگفتم: بارانی ات را درآر...
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.
نگفتم: جاده ی بیرون خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست.
گفتم: خدا نگهدار، موفق باشی،
خدا به همراهت. او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم

 

/ 6 نظر / 23 بازدید
محمد Mohammad

سلاااااااااام خوبی هموطن و هم وبلاگی و همراه من؟ روز 2شنبه 12 بهمن ماه و اولین روز از دهه فجر انقلاب اسلامی را بر تو و خانواده تو و همه مردم ایران زمین تبریک و تهنیت عرض میکنم آپیدم و منتظر قدوم مبارک شما هستم ممنون از حضورت شاداب باش که شادابی حق توست[قلب][گل]

عطی

سلام عزیزم .... مگه میشه فراموشت کنم خانومی؟؟؟ ببخش منو ... نمی رسم زیاد بیام ..

پریناز

سلام.خوبی؟؟؟ عالی بود.لذت بردم. راستی: تولدت پیشاپیش - پساپس - پسوپیش - به چپ چپ - به راست راست - دنده عقب - سر بالا - سر پایین و همه رقم پیچ در پیچ مبارک.[ماچ]

محمد Mohammad

سلاااااااااام خوبی مینا جـــــــــــان؟ صبح 5شنبه 15 بهمن ماهت به خیر و شادی و امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشی البته با توجه به اربعین حسینی[چشمک] هرچند اين زمانه ...دلم تنگ است امروز بي بهانه دلم تنگ است چشمت قرار بود بجوشد باز باز اي شرابخانه دلم تنگ است مجنون قصه هاي تو خود را کشت يعني که عاشقانه دلم تنگ است انتظار برای من شیرین است چون آن لحظه دیدار که فرا رسد تو را با لب خندان خواهم دید پس منتظر میمونم تا بیائی به کنارم و با من هم نوا شوی با نوشته هایت شاداب باش که شادابی حق توست[قلب][گل]

رها

دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست یه کم از طلای خود حراج می کنی ؟ عاشقم با من ازدواج می کنی ؟ اشک گفت ازدواج اشک و دستمال کاغذی ! تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی ! توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی پس برو و بی خیال باش عاشقی کجاست ! تو فقط دستمال باش ! دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست گریه کرد و گریه کرد وگریه کرد در تن سفید ونازکش دوید خون درد اخرش دستمال کاغذی مچاله شد مثل تکه ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد چرک و زشت مثل این وان نشد رفت اگر چه توی سطل اشغال پاک بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال کاغذی ها فرق داشت چون در میان قلب خود دانه های اشک کاشت ... (( بهم سر بزن )) بای [خداحافظ]