ظهرها خورشید از بهت، خیره خیره به زمین مى‏نگرد . انگار بعد از این سال‏ها هنوز روز واقعه را باور نکرده است . عصر که مى‏شود آن‏قدر تلخ نگاهش را از روى زمین بر مى‏دارد که اندوهش در هواى غروب منتشر مى‏شود . این‏جا هر روزش روز واقعه است . این‏جا هنوز گوش بیابان از نداى «هل من ناصر ینصرونى‏» زنگ مى‏زند و پشت زمین «انکر ظهرى‏» تیر مى‏کشد . در شیار ذهن هر نخل بر ساحل علقمه صداى فریاد «یا اخا ادرک اخا» حک شده است . این خاک هنوز بوى یاس مى‏دهد . گوش هنوز در حسرت شنیدن آخرین «لاحول ولا قوة الا بالله‏» وامانده است . به هرکجا بنگرى تکثیر «هیهات من الذله‏» را در ذرات وجود حس خواهى کرد .
صداى زنگ کاروان آفتاب به گوش مى‏رسد . هرسال خاطره یک کاروان به این صحرا قدم مى‏گذارد . محرم که مى‏شود کاروان غم به دل اهل زمین و آسمان کوچ مى‏کند .
محرم که مى‏شود ...

/ 6 نظر / 8 بازدید
میترا

خیلی زیبا بود ممنون[گل][گل][قلب]

آواژه

سلام دوست قدیمی اما کم لطف من زیبا بود ... کم پیدایین؟

اسماعیل

سلام دوست مهربان[گل] ممنون که کلبه رو لایق دونستی[گل] خوشحال میشم که من و کلبه رو قابل بدونی و بازم پیشم بیای تا بازم کلبه پر بشه از عطر گلهای بهاری که هدیه ی توست به من و کلبه ی غمگینم... دوست دارم با شما تبادل لینک داشته باشم.اگه قابل دونستین خبرم کنید[گل]

نوید

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] جا برای منه گنجشک زیاد است ولی به درختان خیابان تو عادت کردم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

.

دستت طلا وبلاگ جالبی دارید تبریک میگم؟ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] we should live we should go and before going we should live [چشمک