سفر عشق

 

من مهاجر هستم......
 
 
 
شهرمن، شهر دل است ......عاشقی شغل من و پیشه ی من شیدائی است!

 

خانه ام پشت خرابات مغان ،کوچه ی عشق و جنون.....جنب میخانه ی حافظ باشد!

من مهاجر هستم ...!

دیر سالی است که از کشور روح......از بهشت جاوید پدرم رانده شده!!!

که در آن ،جویی از شیر و شکر ،شهد و عسل جاری بود!

میوه از شاخ درخت در دهان می افتاد!

پدرم در گذر وسوسه ها.......همه ی روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت!

من امروز همه ی دنیا را،،،میفروشم به جو ئی مهرو کمی عشق!

و دگر هیچ همین...!

من مهاجر هستم...!

سالیانی است در این شهر، گیوه ها فرسودند!

پاها را بنگر،که چه خسته است ،ز بیداریها...!

نازنینم دیری است که به هر کوچه ،به هرخانه و هر پنجره ای!

به هر برکه ی آب،به هر شاخ درخت و به هر قله ی کوه!

عشق را می طلبم....من تو را می طلبم...!

من مهاجر هستم...!

سالیانی است به روز و به تاریکی شب!

بر این گنبد فیروزه، تو را می طلبم!

نازنینم ،من جنت را نه به گندم.......به جو ئی!

میفروشم به نگاهی ، آهی!!!

من مهاجر................................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر ایرونی

سلام وبلاگ خوب وجالبی داری به من سر بزن خوشحال میشم

عطی

سلام خانومی . میسی که امدی سه نقطه ... خیلی خیلی خوشگل بود این شعر ... کلیییییییی من آپیدم هاا .. بازم بیا ...

رویا

سلام میناجون خوبی ؟ چه عجب یادی از ما کردی . آپت قشنگ بود دمت جیز بای تا های

عطی

سلام مینا جونم ... خیلی شعر خوشگلی بود ... خیلیییی .. سه نقطه رو آپیدم ... بیا پیشم .. خوشحال میشم [ماچ][قلب]

م.نوید

سلام. من دوباره برگشتم. حتما بیا

م.نوید

سلام. من به روزم و منتظر

رویا

سلام خوبی عزیز؟ چه عجب یادی از ما کردی ؟ باشه 2 عا میکنم واست .امیدوارم هر چه زودتر مشکلت حل شه بای تا های

ایلیا صالحی

سلام خسته نباشی مینا خانم وبلاگتون خیلی زیبا شده منو که یادتون نرفته؟ امیدوارم اینطور باشه... پاینده باشی بای

م.نوید

من پس از مدت ها فرصتی یافته ام تا کمی گریه کنم . . . به روزم و منتظر[گل]