....!

دوستت ندارم، ولی همیشه در فکر و خیال تو هستم.

دوستت ندارم، ولی به خاطر تو بیشتر اوقات اشک می ریزم.

دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم تو را می خواهند و از پس تو می آیند.

به زبان حال می گویم: 

دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم به حرفهای من می خندند.

اعتراف می کنم:

دوستت ندارم، ولی لذت می برم از خشمت، از غرورت، از نگاهت، از قدرت و گریزت.

اکنون اعتراف می کنم که:          

                                   دوستت دارم چون...             تو دوستم نداری...

/ 1 نظر / 6 بازدید
رامین

متن پر کنایه ای بود... ولی فکر کنم دوسش داری چون بهش عادت کردی و در حقیقت از رفتارش بیزاری........[چشمک]