عجب درد عجیبیه این دل شکستگی...

اول که عاملش به جای ویروس و میکرب یه آدمیزاده...

بعد برخلاف همه دردها آدم نمیتونه داد بزنه و از کسی کمک بخواد...

دارویی برای تسکین دادنش هم ساخته نشده...

و بدترین اثر جانبیش هم خورد شدن اعتماد به نفس و غرور آدمیه...

عجب درد بدیه...

______________________________________________

سخت ترین لحظات انسان در هنگام انتظار است و چه سخت است انتظار بی حاصل چه سخت است انتظاری که جز گذزان وقت چیز دیگری را نداشته باشد و چه سخت است ...

/ 6 نظر / 16 بازدید
سهیل شریفی

اگر تمايل به تبادل لينک داريد لينک من رو در وبلاگ خود قرار دهيد و در قسمت نظرات يا با ايميل به من اطلاع دهيد به نام "شعر طنز و عاشقانه" http://kilipmob2.persianblog.ir

هادی

شيشه اي مي شکند... يک نفر مي پرسد... چرا شيشه شکست؟ مادري مي گويد... شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد... باد سرد وحشي، مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم، آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟

کیمیا

[ناراحت] راست می گی ...درد بدیه ...[ناراحت] درمونی ام نداره ... تلخ بود اما قشنگ بود ... اگه دوست داشتی به منم سر بزن[گل]

جواد ایمانی

. ديرگاهيست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آئينه ز من با خبر است / که اسير شب يلدا شده ام من که بي تاب شقايق بودم / همدم سردي يخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنيد / تا نبينم که چه تنها شده ام . . .

جواد ایمانی

. ديرگاهيست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آئينه ز من با خبر است / که اسير شب يلدا شده ام من که بي تاب شقايق بودم / همدم سردي يخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنيد / تا نبينم که چه تنها شده ام . . .

گاهی میرسد خوشی به اندازه ی کوه .... گاهی میرسد غمی به اندازه ی دشت ... قصه ی زندگی این چنین است عزیز: در سایه ی کوه باید از دشت گذشت.... niuosh1995.persianblog.ir